نگاهی به اجتماع خودمان !

وب نوشته ی مصطفی نادریان (وکیل پایه یک دادگستری)

نگاهی به اجتماع خودمان !

وب نوشته ی مصطفی نادریان (وکیل پایه یک دادگستری)

روباه اهلی چه گفت ...؟

مثل اینکه می گفت : 

 

" باران 

         ببار 

              ببار و خیابان ها را غرق کن 

                                               بر سر این چهارراه 

                                                                      در انتظار نوحیم..." 

 

این ها را از باغبان جهنم پرسیدم و او گفت !

به نقل از روباه اهلی...!

می گفت :  

"خیلی وقته که ندیدمش ... حتی توی خوابم ! 

هروقت می خوام  ببینمش ، شازده کوچولو رو می خونم  

وقتی که روباه از اهلی شدن می گه  

وقتی که با دیدن گندمزار ، به یاد گیسوی یارش می افته 

گیسویی که هم خودش و هم دل روباه اهلی قصه رو به باد داده بود ... " 

 

گفتم : 

" خب ازش بخواه که اجازه بده به دیدنش بری" 

 

گفت : 

"نمیشه ، اون حتی اجازه صدا زدنش رو از من گرفته 

چطوری ازش بخوام ؟ 

تازه اگه بخوام هم مطمئنم اجازه نمیده 

اون میگه من دیگه مال تو نیستم ..." 

 

گفتم : 

" یعنی نمیتونی یه تصویر ازش داشته باشی  

چیزی که لااقل بتونی هروقت دلتنگش بودی نگاهش کنی 

عکسی ... "

 

نذاشت حرفمو کامل کنم و گفت : 

" دیوونه شدی ...؟ 

من اونو دوست دارم ، نه اون منو ... 

چرا باید بهم عکس بده و دلتنگیام رو کمتر کنه ... ؟" 

 

گفتم : 

"درسته اما خب عشق داشتن به هر کی براش خوشاینده 

یعنی انقدر مهربون نیس که یه عکس به عاشقش بده 

و بهش اعتماد داشته باشه ...؟ 

یعنی فکر میکنه عاشقش با داشتن یه عکس ازش اونو آزار میده ...؟ 

پس اینکه میگن میان عاشق و معشوق ...." 

 

باز نذاشت حرفم کامل بشه  

با خودش گفت به قول شمس لنگرودی ... 

من نشنیدم چی خوند و رفت... 

 

داد زدم من عکاسم اگه معشوقتو دیدم و تونستم ازش عکس بندازم  

چطور بدستت برسونم ....؟! 

 

بی اعتنا به این حرفم ... حتی پشت سرش رو هم نگاه نکرد 

 

*********************************************

حیف امروز که عشقش رو دیدم و یه عکس ازش انداختم با خودم میگم

کاش می شد ایمیلش رو داشته باشم و براش بفرستم 

بیچاره حتما خیلی آروم میشد 

با دیدن عکس یارش... 

سرزمینی...

دریغا،سرزمین نگون بخت که از به یاد آوردن خود نیز بیمناک است. 

کجا می توانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست...؟!

آنجا که جز از همه جا بی خبران را خنده بر لب نمی توان دید ؛  

آنجا که آه و ناله ها فریادهای آسمان شکاف را گوش شنوایی نیست ؛

آنجا که اندوه جانکاه چیزی ست همه جا یاب ؛

و چون ناقوس عزا به نوا درآید کمتر می پرسند که از برای کی ست ،

و عمر نیک مردان کوتاه تر از عمر گلی ست که به کلاه می زنند ،

و می میرند پیش از آنکه بیماری گریبان گیرشان شود...

"مکبث" مجلس چهارم،پرده ی سوم 

با تشکر بلونا و به نقل از http://bellona.blogfa.com/8901.aspx