یه وبلاگ تعبیر قشنگی از باران داشت که نقل قول میکنم :
"در انتظار باران نیست،
آنکه بذری نکاشته ... !"
یه داستانک هم مرتبط با همینه که :
"همه اهالی یه روستا واسه نماز باران به کوه میرن ولی فقط یکیشون با خودش چتر میبره ، خدا ، تنها بخاطر ایمان اون یه نفر باران میباره ..."
شاید مفهوم این دو تعبیر متفاوت اند اما یکی از آثارشون مشترکه ، ایراد نگیرید که بی ربط اند .
(http://astanevasl.blogsky.com)
با این همه ،
ای قلب در به در !
از یاد مبر
که ما _من و تو_
عشق را رعایت کرده ایم...
از یاد مبر
که ما _من و تو_
انسان را رعایت کرده ایم...
_خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود_
(شاملو)
(این شعر پاییز پارسال توی وبلاگ قرار گرفت اما متاسفانه اشتباهات تایپی توی اون وجود داشت که لازم دیدم ضمن اصلاح ، مجددا منتشر بشه ، از مخاطبین به دلیل اشتباهات متن قبلی صمیمانه پوزش میخوام )
سالهاى سال به تو اندیشیدم
سالیان دراز تا به روز دیدارمان
آن سالها که می نشستم تنها و شب بر پنجره فرود مى آمد
و شمعها سوسو مى زدند.
و ورق مى زدم کتابى درباره ى عشق
باریکه دود روى نوا، گل سرخها و دریاى مه آلود
و نقش تو را
بر شعر ناب و پرشور مى دیدم.
در این لحظه ى روشن
افسوس روزهاى جوانى ام را مى خورم.
خوابهاى وجدآور زمینى، انگار پشه هایى که
با درخشش کهربایى بر پارچه ى شمعى خزیدند.
تو را خواندم، چشم به راهت ماندم،
سالها سپرى شد
من، سرگردان نشیبهاى زندگى سنگى
در لحظه هاى تلخ، نقش تو را
بر شعرى ناب و پرشور مى دیدم.
اینک در بیدارى، تو سبک بال آمدى
و خرافه باورانه در خاطرم مانده است
که آینه ها
آمدنت را چه درست پیش گویى کرده بودند...